شعر . . . مادر

شد صفحه روزگار تیره
تا دفتر من گشود مادر


از هستی من، نشانه ای نیست
خود بودن من چه بود، مادر


ناموخت مرا زمانه درسی
رندانه ام آزمود، مادر


من در یتیم و گردش چرخ
از دست توام ربود مادر


در دامن روزگارم افکند
از دامن خود چه زود مادر


حالیست مرا که گفتی نیست
گریم همه رود رود مادر


هر روز سپهر سفله داغی
بر داغ دلم فزود مادر


از اختر من شدست گویی
دریای فلک کبود مادر


این ابر منم کز آتش دل
بر چرخ شدم چو دود، مادر


با من همه بخت در ستیزاست
من خاستم، او غنود، مادر


ابریشم بخت من تهی گشت
یکباره ز تار و پود، مادر


این کودک درد آشنا را
ایکاش نزاده بود، مادر


شعریست که در غم تو، فرزند
با خون جگر سرود مادر

شعر

بی نهایت دوستت دارم ، اگر باور کنی
می توانی این سند را، ثبت در دفتر کنی

می توانی باورت را‌ ، از نگاهم بشنوی
یا بسوزانی به پای عشق و خاکستر کنی

شک نکن، ققنوسم و آتش، نمی سوزد مرا
بلکه از سوزاندنم، حال مرا بهتر کنی

امتحان عشق را، با نرخ جان ، پس می دهم
می توانی رد کنی، یا رتبه ی برتر کنی

آنچه می خواهی بکن ، اما مبادا عاقبت
غنچه ی نشکفته ی عشق مرا، پرپر کنی

باورت کردم که برحکم تو گردن می نهم
گرچه تبعیدم به شهر و کشوری دیگر کنی

در کنارت هستم و آنگونه جذبت می شوم
تا مرا هم مثل خود، مست می و ساغر کنی

شعر عاشقانه

من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه میپرداختم
عاقبت افسانه ی مردم شدم

ای سکوت، ای مادر فریادها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود

در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها
من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت ، ای مادر فریادها

گم شدم در این هیاهو ، گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من؟
و گر سکوت خویش را میداشتم
زندگی پر بود از فریاد من!

شعر عاشقانه

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است
شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است

آنچنان می فِشُرد فاصله، راه نفسم
که اگر زود، اگر زود بیایی دیر است

رفتنت نقطۀ پایان خوشی هایم بود
دلم از هرچه و هر کس که بگویی سیر است

سایه ای مانده ز من بی تو که در آیِنه هم
طرح خاکستری‌اش گنگ‌ترین تصویر است

خواب دیدم که برایم غزلی می‌خواندی
دوستم داری و این خوب‌ترین تعبیر است

کاش می‌بودی و با چشم خودت می‌دیدی
که چگونه نفسم با غم تو درگیر است

تارهای نفسم را به زمان می‌بافم
که تو شاید برسی، حیف که بی تاثیر است...

شعر نو

به حرمت نان و نمکى که با هم خوردیم
نان را تو ببر
که راهت بلند است 
و طاقتت کوتاه !
نمک را بگذار برای من !
میخواهم
این زخم
تا همیشه تازه بماند !

"شمس لنگرودی"

پیامک جدید

این روزها ﺩﻭﺭﻩ ﺩﻭﺭﻩ ﻯ ﮔﺮﮒ ﻫﺎﺳﺖ

ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ ﺩﺷﻤﻨﯽ

ﮔﺮﮒ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺧﻴﺎﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺷﺎﻧﯽ

ﻣﺎ ﺗﺎﻭﺍﻥ ﮔﺮﮒ ﻧﺒﻮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﻫﻴﻢ

------------------------

گاهی باید بی رحم بود

نه با دوست نه با دشمن بلکه با خودت …

و چه بزرگت می کند آن سیلی که خودت میزنی به صورتت

------------------------

روزی کـــه تـــو آمــدی بــه دنیـــا عریـــان

جمعـــی بـــه تـــو خنــــدان و تـــو بـــودی گریـــــان

کــــاری بکــن ای دوست کـــه وقت مـــردن

جمعــــی بـــه تـــو گریـــان و تـــو باشـــی خنــــدان

-------------------------------------

ﺣﺎﻟﻢ ﺣﺎﻝ ﮔﺮﮔﯽ ﺍﺳﺖ

ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﻮﺑﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ

ﺍﻣﺎ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺗﻮﺑﻪ ﮔﺮﮒ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ


شعر عاشقانه



نگاه تو 

من با تو شادم اما تو دلشکسته از من

بی تو نمیشه هرگز چدا نشو تو ازمن

این قلبی که شکسته برای تو میزنه

ببین نگاه خستم ؟ دلم هنوز روشنه

تو برمیگردی خونه. خونه چراغون میشه

از شادی من و تو غصه ها داغون میشه

فرشته ی آسمون روی زمینی اما

باتو که هستم دیگه معنی نداره غم ها

شاعر : میلاد جانمحمدی 


جملات کوتاه عاشقانه


به صدایت معتاد شده بودم...

رفتی !!!!

حالا هرروز "خاطره" تزریق میکنم!..
--------------------------------------------

بـا مـن لـج نکـن بغــض نـفهم!


ایـن که خــودت را گوشـه ی گـلو قـایـم کنـی چـیزی را عـوض نمـی کنـد...


بـالاخـره یـا اشک میـشـوی در چـشـمـانـم یـا عُـقــده در دلـم...!

--------------------------------------------

دیشـــب خـــدا آروم صـــدام كـــرد و گفــــت : خـــــوابے ؟

عشــــقت داره قــــربون یــــكے دیــــگـﮧ میــره... 

اونـــوقت تــــو راحت خوابیــــدے ؟؟؟!!! ..... لبخنــــدے زدم و گفتــــم :

خـــــــــدا جونم " .. این همون مخــــلوقے 

هست كـﮧ وقتــے آفریدیـــش به خودت آفـــــرین گفتے ..! ...

==================

نگران نباش

نمی شود دوستت نداشت

لجم هم که بگیرد از دستت

دفترچه ی خاطراتم

پر از فحش های عاشقانه میشود!!!...

شعر تنهایی میلاد جانمحمدی

سلام به همه دوستای خوبم

امروز شعر جدیدمو نوشتم

امید وارم خوشتون بیاد منتظر انتقاد و پیشنهاداتونم



تباهی

بی سرو سامان شده ام

گرد بیابان شده ام

تو رفته ای از بره من

بی کس و عصیان شده ام

با دست مرا نشان دهند

بس که پریشان شده ام

حال خوشی نیست مرا

ببین تباه شده ام

به رسم عشق و عاشقی

ببین فنا شده ام


شاعر : میلاد جانمحمدی

جملات کوتاه


به تو که فکر میکنم

مـــورچــــه ها

دورم جمع میشوند،

رویای تـــو شیرین است..

+ یه حرفی بزن...

-------------------------


ڪاش غم و غصـﮧ هم قیمتے داشت،


مجانے است لعنتے،

همـﮧ میخـورنـב!

-------------------------------------------------

خــــــــــــــــدایا!!

یا خیلی برگردون عقــب..یا بزن بره جلـــــــــو...

اینجای زنـــــدگی دلم خعلییییییییی گرفته!

===================

یادممممم میاد گفته بودی ساده و کوتاه نویسی رو دوس داری!!

ساده و کوتاه،تنــــــــها همین دو کلمه...

بـــــــــــــــرگرد..غمگیـــــــنم..!!

-------------------------------------------

یه لیوان از تو اون کابینت بردار.
+ خب.
- پرتش کن زمین.
+ خب.
- شکست؟
+ آره.
- حالا ازش عذرخواهی کن.
+ ببخشید لیوان. منظوری نداشتم.
- دوباره درست شد؟
+ نه...
- متوجه می شی؟


مطالب عاشقانه


هروقت گریه می کنم سبک می شوم عجب وزنی دارد چند قطره اشک...!!!

-------------------------------------------------

خدایا ، مانده ام نمیدانم از دست داده ام یا از دست رفته ام که روزگارم این چنین است

-----------------------------
دیــــگر برایم مهم نیستــــ ...

برایـــم مهم نیست دیگران

چه میگویند !

زیرا

من فقط خودم هستم ...

خودم ، که عاشق تو هستم


--------------------------------

به کسي عشق بورز که لايق عشق

 

باشد

 

نه تشنه ي عشق

 

 چون تشنه روزي سيراب مي شود.

-------------------------
خــدآیـــــــــــا:

بُـت بود، بـُـت شکـن فرستادی!!!

مــن پر از بغضـــــــــــــــم،


بُـغــــــض شکـن هــــــــــــــــــــم داری؟؟؟
---------------------------------------------


پیامک

به کسی که از بی کسی اش می نالد ، نباید دل بست. به کسی دل ببندیم که در جمع کسان ما را میخواهد .

-----------------------------


انتظار سخت است ٬فراموش کردن هم سخت است اما اینکه ندانی باید انتظار بکشی یا فراموش کنی از همه سخت تر است...!!!

شعر عاشقانه شعرهای عاشقانه

سلام به دوستای عزیز

مخصوصا دوستای عزیزی که لطف دارن و نظر میدن

ممنون از همگی شعر جدیدم رو امشب براتون میذارم

امید وارم خوشتون بیاد منتظر انتقاداتون هستم عزیزان



مرگ تدریجی

هر کی میاد تو زندگیم
یه روزی بی وفا میشه
تو اوج عشق و عاشقی
زیره پاهام خالی میشه

باز چرا باور میکنم
دروغ های قشنگشو
امشب تو ماجرا نباف
من میگم و توگوش بشو

به من میگفتی بی کسم
میگفتی قلبم مال تو
شب و روزم تو زندگی
فقط فدای چشم تو

چی شد چرا تو تنهایی
تو یادی از من میکنی؟
تو شادی و تو جشن نور
من رو فراموش میکنی ؟

حالا خیلی تنها شدم
بیخیال دنیا شدم
از زندگی از خوشی ها
به جون تو بیذار شدم

بشنو و نشنیده بگیر
مثل همیشه نازنین
یه روز بیا با دسته گل
کنار خاک من بشین

شاعر : میلاد جانمحمدی

عاشقانه ها عکس عاشقانه شعر کوتاه عاشقانه


هنوز هم مرا به جان “تو” قسم مى دهند …
مى بینى؛ تنها من نیستم که رفتنت را باور نمى کنم…!!
--------------

باور کن خیلی سخت است...
وفادار دستهایی باشی
که یک بار هم لمسشان نکرده ای...


------------------------
چند شعر کوتاه عاشقانه در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته