تبليغاتX
شعر عاشقانه و عشق
تا قیامت

من میگم بهم نگاه کن 
تو میگی که جون فدا کن
 من میگم چشمات قشنگه
تو میگی دنیا دو رنگه
من میگم دلم اسیره
 تو میگی که خیلی دیره
من میگم چشمات و وکن
تو میگی من و رها کن
من میگم قلبم رو نشکن
تو میگی من می شکنم من ؟
من میگم دلم رو بردی
تو میگی به من سپردی ؟
 من میگم دلم شکسته است
تو میگی خوب میشه خسته است
من میگم بمون همیشه
تو میگی ببین نمی شه
من میگم تنهام می ذاری
تو میگی طاقت نداری
من میگم تنهایی سخته
تو میگی این دست بخته
من میگم خدا به همرات
 تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم  که تا قیامت
برو زیبا به سلامت
من میگم خدا به همرات
تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم که تا قیامت
برو زیبا به سلامت

برایه خواندن شعر بعدی به ادامه یه مطلب برید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ميلاد در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 7:22 قبل از ظهر |

 

من به درماندگي صخره و سنگ
 من به آوارگي ابر ونسيم
 من به سرگشتگي ‌آهوي دشت
من به تنهايي خود مي مانم
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگي
 گيسوان تو به يادم مي آيد
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگي
 شعر چشمان تو را مي خوانم
 چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترين راز وجود
برگ بيد است كه با زمزمه جاري باد
تن به وارستن عمر ابدي مي سپرد
 تو تماشا كن
 كه بهار ديگر
پاورچين پاورچين
 از دل تاريكي مي گذر
و تو در خوابي
 و پرستوها خوابند
و تو مي انديشي
به بهار ديگر
و به ياري ديگر
نه بهاري
 و نه ياري ديگر
حيف
 اما من و تو
دور از هم مي پوسيم
 غمم از وحشت پوسيدن نيست
غمم از زيستن بي تو دراين لحظه پر دلهره است
 ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست
 از سر اين بام
اين صحرا اين دريا
پر خواهم زد خواهم مرد
غم تو اين غم شيرين را
 با خود خواهم برد

نیرنگ بود رویا بود

 

دشمن ما بین ما بود ازما بود

 

تو این بازی تنهایی نصیب من از ما بود

 

خواب و از چشام بگیر مثل همیشه

بگو عمر عاشقی تموم نمی شه

منو با خودت ببر هر جا دلت خواست

چیزی از دنیا نمی خوام این آخریشه 

نظر بدین  

 

 

+ نوشته شده توسط ميلاد در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 4:5 قبل از ظهر |
11 }

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ